مرگ را باید سرود...

مرگ را باید سرود
تا بیدی هست لرزان، برگ ریزان، از وحشت تازیانه های وحشی باد
تا بوته های پژمرده از عطش آنسوی شن زار در آرزوی نمی از رود
تا بلبلکان ورای برکه، اسیر شب، لب بسته، میخ کوب، خسته از هجوم دود
تا ستاره ای کم فروغ در پس غبار سیاه مه آلود، در ستیز با ابر کبود
مرگ را باید سرود

**

آن طرف شهریست غمزده، مه آلود، خون آلود
در هجوم سپاه شب، سپاه نمرود
خشم را باید فزود
این همه برگ فرو افتاده در بهار، این همه آتش، این همه تبر خون آلود
سپاه شب را نفرین باید نمود
مسرور به مرگ شاپرکها نتوان بود
تاریکی شب را نفرین باید نمود
مرگ را باید سرود
**

خانه ها ویران، خفاشها در پرواز
دلها خون از انبوه درد، انبوه راز
گل ها خشکیده، مرغکان بی آواز
بیرق خصم دون در اهتزاز
شاد به سوگ چکاوکان ننوان بود
نفرین باید نمود
مرگ را باید سرود
شعر از محسن سبزیان
/ 0 نظر / 17 بازدید