با خبر شدیم چند روز پیش این آقاهه که به اون یکی آقاهه نامه پراکنده بود که توی زندانها کارای بد بد میکنن و از این حرفها بعد از اینکه نتونست اسناد مستند خودشو به کمیسیون تحقیق مجلس ببره ، واسه همین رفته به سردبیر تایمز گفته: مردحسابی مگه تو نگفتی یه بچه ۱۵ ساله هست که بهش تجاوز شده پس چرا نمیاریش تا من ببرمش و حرفمو ثابت کنم!!! مگه تو نگفتی همه اون چند نفریو که به من زنگ زده بودن و گفته بودن که مورد تجاوز واقع شدنو میشناسی ؟ پس چرا فقط داستان مینویسی که این بچه خوشگله اینجوری شده و اونجوری و از این حرفهای سانسوری!!!

خلاصه اینکه بعد از کلی جاروجنجال بعد از اینکه این آقاهه متوجه میشه که اجنبی ها قالش گذاشتن و مثل یه دستما کاغذی ازش استفاده کردن و انداختنش دور و حتی اون آقاهه که نامه بهش داده جوابشو نداده و حتی آقا سبزه بیخیالش شده و همه به چشم یه آدم قدرت طلب ، هوچی ، لوده و ساده بهش نگاه میکنن دست از پا درازتر اومد دم دفتر طنزسبز و به من گفت: هدهد جون ، توروبه روح ننجون یه کاری برام کن یه شاهدی یه آدمی ، یه نفری ، یه کسی ، یه جونوری برام پیدا کن که توی زندان بهش تجاوز شده باشه ، خلاصه من که نمیخواستم قبول کنم ولی وقتی تلفن زد به شهرام جون و من با شهرام مذاکره!!! کردم راضی شدم که یه نفریو پیدا کنم که توی زندان بهش تجاوز شده باشه و ... (البته شهرام جون گفته که به خاطر این کار بشردوستانه کلی پول بهم میده ، منم میخوام توی این ماه مبارک این پولهارو خرج مستمندان و فقیران بکنم

خلاصه اینکه راه افتادم و بالاخره یک نفرو پیدا کردم که مدعی شده توی بازداشتگاه بهش تجاوز شده!!! منم بعد از اینکه حرفهاشو گوش دادم بهش گفتم: باشه میرم پیگیری میکنم و اگر حرفهات درست بود دهنی از این بازجوها سرویس کنم که نگو و نپرس (حال میکنید به این همه دقت ، چون من حرف هر کسیو باور نمیکنم ، فقط در صورتی حرفشو باور میکنم که مستندات داشته باشه)