تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از کف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می کنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر که با میلاد حضرت امام جواد علیه السلام همزمان است با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می کنیم.
ساقی جمعه
بر بام تنهایی نشستم تا بیایی
با گریه ها دل را شکستم تا بیایی
درهای این دل را برای سال ها سال
بر هر که جز محبوب بستم تا بیایی
آری میان آسمان خاطراتم
تنهای تنها با تو هستم تا بیایی
با یک دل پرخون و دستان تمنا
چون لاله ای ساغر به دستم تا بیایی
شرط گسستن بود حرف آخرینت
زنجیرهایم را گسستم تا بیایی
در انتظارت ای سیه چشم سیه خال
از هر سیاهی بود رستم تا بیایی
وقتی که ساقی جمعه را روز تو نامید
با باده های جمعه مستم تا بیایی
من در بلندای غم تنهایی خویش
بر بام تنهایی نشستم تا بیایی
سید محمد هادی حسینی

دیدار سحر
شب بی تو به دیدار سحر مایل نیست
منظومه خورشید و شان کامل نیست
باز آی و قدم به دیده و دل بگذار
هر چند دل و دیده ما قابل نیست
حسین گلچین

انتظار تو
اکنون پرنده ایست جهان وامدار تو
اکنون جهان کوچک من، بیقرار تو
اکنون امید تازه منظومه ها تویی
می چرخد آسمان و زمین بر مدار تو
یعنی جهان بدون تو امکان پذیر نیست
یعنی فرود آمده، هستی کنار تو
حل می کنی، تو مشکل این باغ تشنه را
ای چشم شاخه های تهی اشکبار تو
ای خوش پرنده ای که نشیند در آفتاب
یا آن گلی که می شکفد در جوار تو
من، ایستاده در دل خاموش این کویر
من، سال هاست گم شده ام در غبار تو
چیزی که پا به پای من آمد تمام فصل
این بود: انتظار تو و انتظار تو
لطیف عمران پور

بر گرفته از سایت کیهان :

http://www.kayhannews.ir/880411/3.HTM#other304