نبض حادثه

تو آفریده شدی تا بهار زنده بماند
کمی امید در این انتظار زنده بماند
تو آمدی که در این عرصه شکستن عشق
ثبات قامت یک افتخار زنده بماند
فدای لحن کلامت همیشه شاعر من
بخوان که شعر در این گیر و دار زنده بماند
یکی مثال تو منصور عشق لازم داشت
که نبض حادثه در دست دار زنده بماند
در این زمانه سنگی تو یادمان دادی
که می شود که کسی شیشه وار زنده بماند
یکی مثال تو منصور عشق لازم داشت
که نبض حادثه در دست دار زنده بماند
بیا ببار به میدان یکه تازیها
تویی که دوست نداری غبار زنده بماند
کجاست بستر دریای بی نهایت تو
امید هست که این جویبار زنده بماند؟
«فدای پیرهن چاک ماهرویانت»
دلم اگر پس از این کارزار زنده بماند

صالح سجادی