کرانه غیبت

شگفت نی ندمد مهر خاوران بی تو
سپیده دم ز گریبان آسمان بی تو
زمین ز سردی دی چون دل من افسرده است
چو گوی یخ زده در بستر زمان بی تو
ترانه گل نکند در نگار خانه عشق
پرنده پر نزند سوی آشیان بی تو
به سوی ساحل امید ره نخواهد برد
عنان کشتی ازین موج بیکران، بی تو
پریده رنگ گل از زخم تازیانه باد
گرفته نقش خزان باغ ارغوان بی تو
درین کویر که در اوج آتش است و عطش
اسیر دام سراب است کاروان بی تو
به گلبن سحر از غم نوای سرمستی
شکسته در گلوی مرغ نغمه خوان بی تو
بیا که سوسن آزاد در سرای بهار
حدیث عشق نگوید به ده زبان بی تو
سراز کرانه غیبت بر آر و چشم مرا
ببین چو جام شفق گشته خونفشان بی تو
تمام هستی ام از انتظار لبریز است
تهی است از می اشراق جام جان بی تو
مگر که کوکب مهرت دریچه باز کند
دو دیده دوخته دارم بر آسمان بی تو
تهی مباد درین رهگذار سیر و سلوک
زعطر عاطفه محراب جمکران بی تو

استاد مشفق کاشانی