در ماجراى خونین 15خرداد سال 1342 شمسى ، قبل از فرا رسیدن 15 خرداد گروهى از وعاظ برجسته تهران را دستگیر کرده و زندانى کردند، خطیب بزرگ آقاى فلسفى را در شب 12 محرم پس از سخنرانى در مسجد شیخ عبدالحسین تهرانى ، دستگیر کردند ایشان را به شهربانى بزرگ تهران وارد کردند تا وارد اتاق نمودند که 7 متر طول و 4 متر عرض ‍ داشت .
آقاى فلسفى دید هفت الى هشت نفر از وعاظ جلوتر دستگیر شده و در آنجا زندانى هستند، از آن هنگام تا صبح افراد دیگرى مانند شهید مطهرى و آیة اللّه مکارم شیرازى را آوردند. تا صبح حدود بیش از پنجاه نفر را به زندان آوردند. آنقدر فضا تنگ بود که براى خوابیدن نمى شد که پاها را آزادانه دراز کرد.
فرداى آن روز پانزده خرداد بود و دائما صداى تیراندازى و آژیر خطر به گوش مى رسید.
این زندان تا آخر ماه صفر حدود 45 روز به طول انجامید، و در زمان نخست وزیرى اسداللّه علم بود، جالب اینکه در ایام محرم روزنامه توفیق به خاطر اینکه دولت به قول خود عمل نکرده بود: 1- ارزان کردن نان 2- باز شدن مجلس شورا این موضوع را به صورت کاریکاتور ساخته بود، که در آن علم (پرچم ) در جلو دسته سینه زنها قرار داده بود، که در وسط آن نوشته بود ((علم ))، کلمه علم دو معنى داشت : 1- پرچم 2- نام نخست وزیر بود، نوحه خوانان با سینه زنها بادست خود به علم (پرچم ) اشاره مى کردند و این نوحه را دم مى دادند:
گفتى که نان ارزان مى شه کو نان ارزانت عمت به قربانت
گفتى که مجلس وا مى شه کو باغ بستانت عمت به قربانت
یکى از زندانیان روحانى به نام آقاى سید ابراهیم ابطحى که شخص شوخ طبع و با مزه اى بود، با استفاده از این کاریکاتور و شعر گفت : باید هر روز قبل از ظهر سینه زنى به راه اندازیم ، آقایان جوان زندانى هم به صورت سینه زن علم (نخست وزیر) را مخاطب قرار دهند و آن دو بیت را بگویند و بقیه دم بگیرند، او دسته را تشکیل داد و خودش نوحه خوان شد، و ده پانزده نفر منبرى هاى جوان را نیز دور خود جمع کرد و بعد با آهنگ خوش این نوحه را سر داد:
گفتى که نان ارزان مى شه کو نان ارزانت عمت به قربانت
بقیه دو دستى سینه مى زدند و بیت دوم را دم مى گرفتند:
گفتى که مجلس وا مى شه کو باغ و بستانت عمت به قربانت
طبعا افسر نگهبان نگران مى شد مى پرسید چه خبر است ، جواب مى دادند محرم است و سینه مى زنند، ولى موضوع استهزاء علم نخست وزیر وقت بود.
آقاى ابطحى خوشمزگى دیگرى نمود، یک نفر منبرى را که عربى شکسته غیر ادبى را خوب مى دانست پیدا کرد و از او درخواست کرد تا بیت مذکور را به عربى تعریب کند، تا دو نوحه داشته باشیم او هم پذیرفت ، و بعد از یکى دو روز آن ابیات را چنین به عربى ترجمه کرد:
کتلته رخصت الخبز وین الرخیصة فدتک عمتک یابن الخبیثة
بعد یکى از وعاظ که به زبان ترکى مسلط بود ابیات قوق را به ترکى ترجمه کرد و خواند به این ترتیب آقا سید ابراهیم ابطحى ابیات مذکور را به سه زبان با نوحه محزون خواند و حاضران جواب مى دادند و سینه مى زدند.
به افسران نگهبان خبر مى رسید که زندانیان هر روز علم را به استهزاء مى گیرند، ولى نمى توانستند کارى کنند.
از عجائب روزگار اینکه : اسداللّه علم که آنهمه براى رژیم شاه سینه سپر مى کرد، و در ظلمهاى او شرکت مى نمود، و سراپاى وجودش را جان نثار شاه نموده بود، و از سال 1344 تا اوخر عمر وزیر دربار شاهنشاهى بود، سرانجام در 25 فروردین 1357 شمسى در دوران انقلاب در سن 58 سالگى در اثر بیمارى سرطان درگذشت .
اقتباس از خاطرات حجة الاسلام فلسفى ، ص 192- 275 و 276