اهل کاشانم اهل دردم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم وبلاگی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم من شیعه ام
قبله ام یک گل سرخ یاس کبود
جانمازم چشمه مهرم نور تربت
دشت سجاده من
من وضو با  تپش پنجره ها می گیرم یاد زهرا ( سلام الله علیها ) می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج مهدی (عج)
کعبه ام بر لب آب یک گنبد طلا
کعبه ام زیر اقاقی هاست یک خال سیاه

کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر،  می رود به مدینه می رود به سامرا
حجرالاسود من روشنی باغچه است بیرق مشکی محرم است
اهل کاشانم اهل دردم

اهل روضه

پیشه ام نقاشی است پیشه ام گریه بر مظلوم تنهاست
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما

گاه گاهی نقشی سازم با ذکر،  هدیه به شما

به آواز شقایق پرستو که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود تنگتر شود به یاد غربت مادر

چه خیالی چه خیالی … می دانم حقیقت است ، حقیقت است … همه می دانید
پرده ام بی جان است نقشهایم  حرفها برای گفتن دارد
خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است و می دانید که افسانه نبود

اهل کاشانم

اهل روضه ام

مشق هر شبم

آب

بابا

بابا آب ندارد

باران نبارید و آن مرد نیامده است هنوز…