«ارتشی فاتح»
عمده قیامها از دو بخش مبارزه و پیام تشکیل میگردد. مقصود از مبارزه، مجاهدت و جانبازی در راه آرمان مقدس است. مقصود از بخش پیام نیز رساندن و ابلاغ پیام قیام و بیان آرمانها و اهداف آن است.
در پیروزی یک قیام، اهمیت رساندن و ابلاغ پیام قیام و بیان آرمانها و اهداف آن، کمتر از فداکاریها و از خودگذشتیها نیست؛ زیرا اگر اهداف و آرمانهای یک نهضت در سطح جامعه تبیین نشود، نهضت از حمایت و پشتیبانی مردم برخوردار نمیگردد و در کانون اصلی خود به دست فراموشی سپرده میشود و چه بسا گرفتار تحریفها و دگرگونیها توسط دشمنان گردد.
با بررسی قیام مقدس امام حسین (علیه السلام) به خوبی مشخص میگردد که بخش مهمی از این رسالت، بر دوش امام سجاد و زینب کبری (علیهما السلام) قرار داشت که شهادت خونین امام حسین (علیه السلام) را تکمیل نمود.
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه داری که حکومت اموی از زمان معاویه بر ضد اهل بیت (علیهم السلام) (به ویژه در منطقه شام) به راه انداخته بود، بی شک اگر بازماندگان امام حسین (علیه السلام) به افشاگری و بیدار سازی نمیپرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهای وقت، قیام و نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ لوث میکردند و چهره آن را وارونه نشان میدادند.(1) اما تبلیغات گسترده بازماندگان سید الشهدا (علیه السلام) در دوران اسارت - که کینه توزی سفیهانه یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود- اجازه چنین تحریف و خیانتی را به دشمنان امام حسین (علیه السلام) نداد.
به عنوان نمونه، به هنگام در آمدن اسیران به دمشق، مردی در برابر علی بن الحسین (علیه السلام) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرتان آسوده کرد و امیر المؤمنین یزید را بر شما پیروز گردانید!
علی بن الحسین (علیه السلام) خاموش ماند تا مرد شامی آنچه در دل داشت بیرون ریخت. سپس از او پرسید: آیا قرآن خوانده ای؟
- آری.
- این آیه را خوانده ای؟ «بگو بر رسالت خود مزدی نمیخواهم جز دوستی نزدیکانم...»(2)
- آری.
- و این آیه را تلاوت نموده ای؟ «و حق خویشاوندان را بده!...»(3)
- آری.
- و این آیه را خوانده ای؟ «...خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.»(4)
- آری
- ای شیخ! این آیهها در حق ما نازل شده است. ماییم ذوی القربی، ماییم اهل بیت پاکیزه از هر گونه آلایش.
پیر مرد دانست آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست؛ آنان خارجی نیستند؛ بلکه فرزندان پیغمبرند. لذا از آنچه گفته بود، پشیمان شد و گفت: "خدایا من از بغضی که از اینان در دل داشتم به درگاه تو، توبه میکنم. من از دشمنان محمد و آل محمد(علیهم السلام) بیزارم."(5)
در کنار این، اعتراف عبد الملک بن مروان گوشهای دیگر از ثمره خون سید الشهدا(علیه السلام) و افشاگری کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را مشخص میسازد. عبد الملک بن مروان به "حجاج" که از طرف وی حاکم حجاز بود، این گونه مینویسد: "مرا به خون فرزندان ابوطالب آلوده نکن؛ زیرا خود دیدم که چون خاندان ابوسفیان با آنان در افتادند، بر افتادند."(6)
از آنجا که میدانیم عبد الملک از خلفای با هوش و سیاستمدار اموی بود(7) و نیز میدانیم که او پنج سال پس از فاجعه کربلا به حکومت رسید، به اهمیت و ارزش این اعتراف پی میبریم؛ زیرا این دستور نشان میدهد که خاندان ابوسفیان با همه فشاری که به دودمان ابی طالب وارد آوردند، در اهداف شوم خود کامیاب نشدند و جز روسیاهی و لعن ابدی برای آنان چیزی بر جای نماند.
آری! در مجموع و با توجه به همه تبلیغات گسترده و زیانبار بر ضد خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، اهمیت سفر بازماندگان امام حسین (علیه السلام) به شام به خوبی روشن میگردد؛ زیرا آنان در این سفر آثار چهل سال تبلیغات مسموم کننده را از بین بردند و چهره کریه حکومت اموی را به خوبی معرفی کردند و افکار خفته مردم شام را بیدار و متوجه حقایق ساختند. لذا میتوان گفت که اهل بیت (علیهم السلام) هنگام باز گشت به مدینه حکم ارتشی فاتح را داشتند که ماموریت خود را بخوبی انجام داده باشد!
(برگرفته از کتاب "سیره پیشوایان"، تألیف حجة الإسلام مهدی پیشوایی)
-------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها:
1- همچنان که برخی از آنان با تحریف واقعیت و برای تبرئه معاویه از جنایتش در به شهادت رساندن امام حسن(علیه السلام)، به ایشان تهمت زده گفتند: او در اثر ذات الریه و سل از دنیا رفت!
2- "... قل لا اسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی .."(سوره شوری، آیه 22)
3- "و آت ذا القربی حقه ..." (سوره اسراء، آیه 26)
4- "...انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"(سوره احزاب، آیه 33)
5- مقتل خوارزمی، جلد 2، صفحه 61 - لهوف، صفحه 74
6- تاریخ یعقوبی، جلد 3، صفحه 49، (ضمن حوادث دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز)- اختصاص شیخ مفید، صفحه 315
7- الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الإسلامیة (ابن الطقطقا)، صفحه 122
مهدی (علیه السلام)، ده انقلاب در یک انقلاب
کارنامه همه ایدئولوژیهای بشری در عصر حاضر و در طول تاریخ دارای نقاط سیاه بسیاری است. بسیاری از آنها به یک نکته صحیح توجه کردند و نکات مهمتر را نادیده گرفتند . همه این ایدئولوژیها "خود مرکز بین" بودند. بدین معنی که خود را در هسته و دیگران را (بقیه بشریت) را حلقه اطراف میبینند و از همه مهمتر حرفهای بزرگ زدند ولی رفتار پستی از خود به نمایش گذاشتند.
یعنی از نظر تئوری، نیکویی را ترویج دادند و در بعد عمل بسیار ضعیف ظاهر شدند. بشریت از حیث انسانی و در ابعاد حقوقی نسبت به چند قرن قبل، نسبت به دوران قرون وسطی، تقریباً جلو نیامده است و اکنون دیگر از همه ایدئولوژیهای مادی اظهار خستگی، نفرت و کسالت میشود. آخرین جمعبندی مغرب زمین این است که تمام ایدئولوژیها امتحان خود را پس دادهاند و ما دیگر احتیاج به ایدئولوژی نداریم، هرچه در این مدت فریب خوردیم کافی است و انقلابی در ابعاد جهانی نمیتواند وجود خارجی داشته باشد. اما درست در این نقطه بنبست و در این زمانی که افراد احساس خلاء شدید میکنند، یک انقلاب واقعاً کبیر از راه خواهد رسید که جهان را یک جا در خواهد نوردید. مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از راه خواهد رسید و دست همه بشریت را "برای متحول کردن موقعیت انسانی" خواهد فشرد.
شرق و غرب عالم خانه مهدی است، اگرچه پیام او از حیث مضمون، نه شرقی و نه غربی، ولی از حیث مخاطب به هر دو پهنه توجه دارد. او مادری رومی و مسیحی داشت که در جنگی اسیر شد و خود اسلام و شرافت را برگزید. او از نظر نژاد از دو نژاد مختلف است و مساله قیام او یک تحول انسانی - بشری است، نه یک مساله نژادی و عربی. مادر او و مادر تعداد دیگری از امامان شیعه (علیهم السلام) از نظر طبقهبندیهای ظاهری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جزء طبقات پائین بودهاند و عظمت این مساله مشخص میشود که معیارهای غلط اجتماعی در این نهضت جهانی، دخیل نیستند.
در این مجال سعی بر بیان، بعضی از شاخصههای انسانی جامعه مهدوی (عج) که ایشان بنا خواهند کرد رفته است، هرچند در حد اشاره باشد. حکومت مهدی (عج)، حکومت دینی و جهانی است و در عین حال حکومت کلیشهها نیست، بدین معنا که جهان مملو از آدمهای یکنواختی باشد که همه مثل ماشین یک جور حرف میزنند و یک جور عمل میکنند. در آن زمان، همه همشکل و هم سلیقه نیستند، البته روابط انسانی براساس مناسبات و معیارهای الهی تنظیم میشود و همه حقوق و حدود را میشناسند ولی یکنواخت نیستند. انسانهای با فضیلت و تربیتشدهای هستند که هم، حق را میشناسند و هم تکلیف را و علیرغم تفاوت با یکدیگر، متناسب و متعادلند. اختلاف نظر در جامعه مهدوی وجود ندارد چون همه واقعیت را وجدان میکنند .
مفهوم اطاعتپذیری از امام در جامعه مهدی (عج) مطلقاً به معنی تعطیل کردن عقل فردی، درک و تشخیص و احساس مردم و ماشینی شدن، جامعه نیست. این اطاعت در رهبری انقلاب جهانی، ضامن اجرایی حقوق و ضامن تعالی شخصیتی آحاد شهروندان آن جامعه جهانی است.
همه تأکیدها در انقلاب جهانی ایشان بر "حقوق مردم" است و پرچم اصلی انقلاب، پرچم "عدالت" است . در روایات آمده است که کار اصلی مهدی (عج)، رساندن مردم به حقوق مادی و معنویشان است. یعنی شعار اصلی ایشان "عدالت" است و جوامع بشری را بعد از آنکه مملو از ظلم و جور شده باشد از عدالت آکنده خواهند کرد و حقوق انسانها، احقاق میشود. هدف اصلی و فلسفه نهضت تربیتی ایشان، نجات مردم، احقاق حقوق بشریت و رفع تبیعضهای نژادی و ... است.
قدرت او سرتاسر، شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و هیچ سرزمینی خارج از این حکومت قرار نمیگیرد. سؤالی که این جا مطرح میشود این است که: "آیا این فتوحات از نوع فتوحاتی است که قیصرها و فرعونها در طول تاریخ بدنبال آن بودهاند؟"
جواب این سوال را حضرت امیر (علیه السلام) به این صورت دادهاند که: "مهدی (عج) میآید تا تمام بردگان را در سراسر زمین آزاد کند. این فکر که بردهداری در دنیای امروز امری منسوخ است، صحیح نیست، زیرا اگرچه بردهداری به شکل صریح و سنتی در عصر ما کمیاب است (هرچند که وجود دارد) ولی امروزه بردهها را با روشهای پیچیده و مدرن میفروشند، اکثریت بشر، بردگانی هستند در دست بردهدارانی که با شیوههای جدید بردهداری میکنند و ملتها و نسلها را خرید و فروش میکنند. حال روشن است که چرا حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: "مهدی بردهای را روی زمین نخواهد گذاشت مگر آنکه آزادش خواهد کرد." بردههای اقتصادی و بردههای سیاسی و بردههای گوناگون.
مهدی (عج)، هیچ بدهکاری را در دنیا باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه قرض او را ادا کند. هیچ ظلمی را باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه از ایشان رد مظالم کند و آن ستمها را جبران کند. سرنوشت و حقوق همه مردم برای ایشان مهم است.
انقلاب و اصلاح او آنقدر انسانی است که مهدی هیچ بیگناهی را نمیکشد حتی اگر در سپاه دشمن باشد. انقلاب او، انقلابی قاطع است، با هیچ ستمگری سر سازش ندارد ولی انقلابی کاملاً انسانی است و یک شورش کور که مردم را تنها یک آلت دست میبیند و چشمش فقط به پیروزی و قدرت خیره است، نمیباشد.
"انسان" و حتی یک انسان نیز برای او مهم است. کوچکترین ذره حق برای او مهم است. او میگوید هیچ کاری واجبتر از احقاق حق ولو کوچکترین حق برای عادیترین فرد، نیست. انقلاب او در واقع انقلاب مردم است و با رهبری صالح و تمام عیار صورت میگیرد.
مهدی(عج) دو چهره دارد. چون دو مخاطب دارد. چهره اولی، چهرهای است که مهدی (عج) با تودههای مردم با همه بشریت و با انسانهای مظلوم و محروم دارد، او آن چنان با ایشان متواضع و مهربان است که گویی با دست خود عسل (عین لفظ روایت) در دهان محرومان جهان مینهد و چهره دوم که در برابر مافیای ستم جهانی بروز میکند؛ با آنها جز با زبان سلاح و از تیغ شمشیر سخن نخواهد گفت و حتی از آنها توبه هم نخواهد پذیرفت. زیرا دیگر دوران موعظه و توبه آنها پایان یافته، به اندازه کافی، هزاران سال از آنها خواسته شده است که توبه کنند. وقت عمل به وعدههایی است که همه انبیاء (علیهم السلام) قبلاً دادهاند.
بر طبق روایات ما در رستاخیز مهدی هرچه هست، صلح و دوستی، برادری و رحمت و یگانگی است. مهدی میجنگد، اما جنگ برای صلح، زیرا میداند که نمیشود به این جنگها پایان داد، مگر با جنگی که همه این جنگها را یکسره کند، او برای صلحی توأم با عدالت میجنگد.
شعار جامعه مهدوی، "محبت" است و درجامعهای که مهدی (عج) میسازد، مردم به یکدیگر خدمت میکنند، بیآنکه نیرنگی در کار باشد. هرجا به محض آنکه جرمی صورت گیرد، حد خدا جاری میشود و هیچ تبعیضی پذیرفته نخواهد بود.
روش ایشان در حکومت این است که با کارگزاران حکومت اسلامی و جهانی، بسیار سختگیر و با مردم، بویژه مستمندان بسیار مهربان است. با مردم، آسان، برادرانه و متواضعانه برخورد میکند. حق همه حقداران را میستاند، آرمانهای همه انبیاء را تحقق میبخشد.
حرکت او در واقع یک انقلاب نیست، بلکه چندین انقلاب در دل یک انقلاب جاگرفته است. انقلاب مهدی (عج) از همه جهات یک استثناء در تاریخ بشر است و تنها یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه تحولی همه جانبه و عمیق در همه ابعاد مادی و معنوی زندگی بشر است، در این مقاله به چندین بعد این انقلاب جهانی میپردازیم:
انقلاب در حقوق زن و ارتقای عقلانیت و حقوق علمی
ایشان 313 تن را بر میگزیند که در واقع کادر اصلی انقلاب جهان و مدیران اصلی حکومت ایشان هستند. در روایت است که 50 تن از آنان زن هستند، اینان در عالیترین سطوح مدیریت جهانی به فعالیت میپردازند. پس نقش زنان را در این انقلاب بوضوح میتوان حس کرد.
مهدی کاری خواهد کرد که زن بدون اینکه دست از عفت خود بکشد، به عزت برسد. پس 3 انقلاب بزرگ عقلانی و انقلاب حقوقی (حقوق زن و ...) و انقلاب علمی را در نهضت مهدوی مشاهده میکنیم.
انقلاب اقتصادی
در این زمان (زمان ظهور) یک انقلاب اقتصادی و فنآورانه رخ میدهد. سراسر زمین برای او در نور دیده میشود، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است در زمان ایشان به نفع بشریت محروم به فعل میرسد. زمین محصول بسیاری میدهد و هیچ خرابهای در زمین نمیماند مگر آنکه در حکومت مهدی (عج) آباد شود، اینطور نیست که در بخشی از دنیا اقلیتی سیر و اکثریتی گرسنه و مفلوک وجود داشته باشد. در زمان او هیچ جای جهان نیست که پا بگذارد مگر آنکه سرسبز است و همه دنیا آباد است، زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. در این عصر تنعم و وفور نعمت، البته با رعایت عدل و اعتدال و نه توأم با اسراف و تبذیر و ستم، فراگیر میشود.
انقلاب در روابط انسانی
انقلاب دیگر، انقلابی است که در روابط انسانی و مناسبات بین افراد صورت میگیرد. روابط صمیمانه و انسانی، آنچنان پیشرفت میکند که اگر کسی احتیاج پیدا کند از داراییهای دیگری به مقدار نیاز بر میدارد، بطوریکه آن دیگری ناراحت نمیشود. در آن روز همه چیز مال همه است. توطئه دیگر معنی ندارد، همه به فکر یکدیگرند و برادری خارج از الفاظ، معنی پیدا خواهد کرد. انقلاب او اگرچه انقلاب بزرگ و خونینی است، اما هرگز بدنبال کینهتوزی نیست؛ بلکه یکی از بزرگترین آرمانهایش کینهشویی است.
انقلاب بر ضد تبعیض
در آن زمان یا همه با هم سیر میشوند و یا اگر به قدر کافی نیست، همه با هم گرسنگی میکشند. وقتی مهدی (عج) بیاید اموال را به طرز صحیح تقسیم میکند و بر طبق روایت، یکسان به همه بشریت. اموال را چنان تقسیم میکند که در همه دنیا یک گرسنه و محتاج پیدا نمیشود، امروزه حتی در مرفهترین جوامع دنیا (علیرغم اینکه آن رفاه هم در نتیجه ظلم و فاصلههای طبقای جهانی بوجود آمده است) در عین حال هزاران شهروند از ابتداییترین امکانات زندگی محروم هستند. در جهان امروز فاصله طبقاتی به معنای دقیق کلمه وجود دارد. اما در آن عصر، این رفاه بدون تبعیض در همه جا جریان خواهد یافت.
انقلاب اجتماعی
در عین حال همه بشریت مرفه خواهند شد، روح سودپرستی و خودمحوری نیز برانداخته خواهد شد. در آن جامعه همه به هم خدمت میکنند. این ابعاد اجتماعی، اگرچه با شکوه هستند در عین حال واقعبینانه نیز هستند. البته تکامل در این حد به دست امثال بشر امروزی شدنی نیست. اما اولاً این تکامل آرمان اسلامی است و ثانیاً عملی خواهد شد.
انقلاب امنیتی
بعد دیگر در نهضت جهانی مهدوی (عج) یک انقلاب امنیتی است. برحسب روایات در دوران مهدی (عج) یک دختر جوان (که مثلاً در برابر خشونت و تهاجم، آسیبپذیر است) به تنهایی از گوشهای به گوشه دیگر دنیا سفر میکند، بیآنکه تهدیدی علیه امنیت او وجود داشته باشد و در آن زمان مردم به تدریج واژه "ترس" را از یاد میبرند!
انقلاب عمرانی
از منظر عمرانی دنیا به دست او زنده و آباد خواهد شد، صفا و شادابی بر همه جوامع بشری حکومت خواهد کرد، اما شادی از نوع شادی انسانی، شادی که نه به قیمت آزار دیگران و پایمال کردن حقوق بدست آید.
انقلاب بر ضد جهل
انقلابی بزرگ در درک دین صورت میگیرد، شناخت دین در عصر مهدی (عج) اوج میگیرد و متحول میشود. براساس روایت، وقتی که حضرتش قیام کند، متأسفانه کسانی در جهان اسلام در برابر او میایستند و علیه ایشان به قرآن! استدلال میکنند؛ اینان کسانی هستند که نه حقیقت دین را بدرستی میشناسند و نه خدمتی به معارف دین میکنند. کوچکترین سختی در راه دین نمیکشند، اما سود مادی از دین میبرند. روایتی متذکر میشود که انقلاب علیه جهل و قشریگری و انقلاب علیه بدعتها و شبهات هر دو به دست ایشان صورت میگیرد. جهل به جنگ او خواهد آمد و او دین خدا را همانگونه که نازل شده به مردم میآموزد و تفسیرهای غلط از دین را برخواهد انداخت.
انقلاب فرهنگی
انقلاب عظیم فرهنگی نیز در دوران مهدی (عج) و به دست ایشان اتفاق خواهد افتاد، طبق روایت، همه معارفی که اکنون نزد بشر است، در برابر معارفی که مهدی (عج) خواهد آورد، تنها 2 حرف از 27 حرف است، این بدین معنی است که بشر امروز با همه پیشرفتهایش هنوز کم سواد محسوب میشود.
در پایان این بخش پارهای از خصوصیات اصحاب و یاران مهدی (عج) را که در روایات اسلامی آمده است، ذکر میکنیم:
اگر افکار عمومی دنیا را نسبت به قرون 16 و 17 مقایسه کنیم، واقعاً جهان کنونی براساس خودآگاهی عام انسانی و اسلامی در اثر ارتباطات نزدیک و به دلائل دیگر، در حال نزدیک شدن به نوعی اجماع است، آمادگی خاصی پدید میآید که همه دنیا یکصدا یک چیز را بگویند، همه دنیا یک برداشت را انجام دهند و همه دنیا در برابر یک مسأله، یک واکنش واحد نشان دهند. شاید همین ارتباطات و اتفاقهایی که در دنیا افتاد، زمینهای برای جهانی شدن (گلوبالیزیشن) (منتها از نوع مهدویاش نه از نوع سرمایهداری غرب) را بوجود آورده است.
اصحاب ایشان ابتدا 313 نفر از نژادهای گوناگون هستند، این 313 نفر کادر اصلی نهضت جهانی هستند که طبق روایات به سرعت گسترش مییابند و در مرحله دوم پس از ستاد مرکزی، در ستاد عملیاتی نهضت جهانی، دههزار نیرو قرار میگیرد که حلقه بعد از آن 313 نفر همین ده هزار نفرند و حلقه بعد هم قیام عالمگیر است، در روایت آمده که اغلب یاران مهدی (عج) جوان هستند. با جوانان میتوان دنیا را تغییر داد. انقلاب مهدی، انقلاب جوانان است. در جای دیگر درباره اصحاب مهدی (عج) آمده است:
دلهایشان چون پارههای آهن محکم است و متزلزل نمیشود، نمیترسند و قدرت را در سراسر جهان و بسرعت در دست میگیرند. آنان امتحان بزرگی را پشت سر میگذارند و برگزیدانشان 313 تن هستند. بدلیل اینکه شرایط آنان پیچدهتر و مقاومت آنان سختتر است. طبق روایتی چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیدهاند و لیکن به راه حق ادامه میدهند، اجرشان از اجر یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر است و یکی از حقایقی که در مورد این عنصر وجود دارد این است که امور به آسانی اصلاح نمیشوند. بلکه صبر و تحمل و مجاهدت لازمه کار است و اصلاح جهان بادآورده، بدست نخواهد آمد. یاران مهدی (عج) مدتها لباس رزم را از تن خارج نمیکنند و جز خوراک ساده نمیخورند تا عدالت را در جهان گسترش دهند و این عصر برای یارانش، آغاز مشکلات است و برای مردم آغاز راحتی. یعنی شروع سلسهای از سختیها برای یاران مهدی (عج) به منظور رسیدن به عدالت جهانی. آنان باید سادهپوش و متواضع باشند و سطح زندگیشان از همه مردم پایینتر باشد. رفاه و ثروتی که در حکومت مهدوی (عج) فراهم میآید متعلق به مردم است. مال، مخصوص حاکمان نیست و مهدی ما در ستاد حکومتش بسیار ساده زندگی خواهد کرد.
مهدی با هیچ قوم و قبیلهای تعارف ندارد و عدالت را بطور کامل اجرا میکند. وقتی قیام میکند در حالیست که بیعت هیچ یک از طاغوتهای جهان را برگردن ندارد؛ یعنی با هیچ سیستم حاکمیتی از قبل تعهد نداده است.
آخرین قسمت مقاله اختصاص دارد به مفاد پیماننامهای که میان مهدی (عج) و یارانش بسته میشود و بسیار به شکوه انسانی و الهی قیام مهدی (عج) جلوه میدهد، تا ببینید اوج قاطعیت و انسانگرایی، توامان در آن است. لازم به تذکر است که این مفاد از احادیث معتبر شیعه برداشت شده است:
مهدی از یارانش پیمان خواهد گرفت که در آن انقلاب جهانی به کسی دشنام ندهند. حریمی را هتک نکنند و به هیچ خانهای بدون اجازه هجوم نبرند. معمولاً در انقلابها و کودتاها، اهانت و تهاجم بیحساب مرسوم است و در انقلابها ترحم جایی ندارد، اما انقلاب مهدی (عج) متفاوت از تمام سیستمهای بشری است.
مهدی همچنین از یارانش عهدی میگیرد که: طلا و نقره را برای خود گنج نکنند و مسؤولان انقلاب دینی آخرالزمان، اموال خصوصی و ... برای خود گردآوری نکنند.
از آنان پیمان میگیرد که مال یتیم و انسان بیپناه را نخورند، یعنی به آنان گوشزد میکند با تمام قدرتی که دارید مبادا دست درازی بر داراییهای انسانهای بیپناه بکنید.
از آنان پیمان میگیرد که لباسهای فاخر و گرانقیمت نپوشند، لباسهای متمایز از مردم نپوشند و با اخلاق شاهانه حکومت نکنند؛ در راه خدا با تمام توان و امکانات خود جهاد کنند و چنانچه شایسته آستان خداوند است، خودشان سخت زندگی کنند، اما همه بشریت در رفاه باشد. یعنی انقلابیون پس از اقتدار و پیروزی فاسد نمیشوند و دستاوردهای انقلاب برباد فنا نمیرود. این انقلاب، یک انقلاب فراموشکار نیست و انسانها و توده مردم را فراموش نمیکند. مردمی آغاز میشود و مردمی ادامه پیدا میکند.
مهدی (عج) متقابلاً خود نیز تعهداتی میکند که: همانگونه رفتار کند و همانگونه رفت آمد کند که اصحابش تعهد کردهاند.
از همان راهی و به همان سبکی رفت و آمد کند که آنان میکنند، آن چنان لباس بپوشند که آنان میپوشند. اخلاق مخصوص حاکمان و فرهنگ مخصوص حاکمان جدا از اخلاق و راه بقیه مردم در فرهنگ اسلام نیست. خلاصه مهدی (عج) آنگونه است که اصحابش میباشند و مانند آن چه آنان تعهد کردهاند، او تعهد میکند. همچنین پس از انقلاب، خود در پایینترین سطح زندگی میکند. به اندک بسنده میکند، او همچنین تعهد میکند: هیچ حجابی و بارگاهی و فاصلهای با مردم نخواهد داشت.
یعنی پایینترین سطح زندگی برای رهبری جهانی و این هم جزء میثاق مهدی است که میان حاکمیت جهانی با انقلاب تودههای مردم هیچ فاصلهای نخواهد افتاد، و حق این فرج بزرگ برای بشریت است و باید منتظر آمدنش باشند و باید همه بشریت دست به دعا بردارند.
* برداشت آزاد از کتابی به همین نام از دکتر رحیم پور
«متهم کیست؟»
دانش امامان(علیهم السلام)، گوهری است که همواره روشنگری میکند. این علم، نزد آنان همچون خورشیدی تابان است که شرایط، در آن تاثیری ندارد و در مواقف و مراحل مختلف بروز و ظهور دارد. از این روست که امام حتی در سنین کودکی و خردسالی، در مقابل سؤالاتی که برای ایشان طرح میشود، بهگونهای پاسخ میدهد که حتی دشمنان را به حیرت وا میدارد.
روزى أبو حنیفه با عبداللَّه بن مسلم وارد مدینه شد. عبداللَّه به او گفت: "اى أبو حنیفه، یکى از علماى آل محمّد (علیهم السلام)؛ جعفر بن محمّد (علیهما السلام)اینجاست. بیا نزد او برویم تا قدرى از علم او بهره ببریم." وقتى به خانه آن حضرت رسیدند، به گروهى از علماى شیعه برخوردند که منتظر ایستاده بودند که یا او بیرون آید یا آنان نزدش بشتابند. در این حال ناگاه، پسر بچّه کم سنّ و سالی از منزل خارج شد. با خروج او، همه از هیبتش برخاستند. أبو حنیفه از همراهش پرسید: "اى پسر مسلم، او کیست؟"
عبدالله بن مسلم گفت: "فرزند جعفر بن محمّد، موسى است."
ابو حنیفه گفت: "به خدا مقابل شیعیانش او را شرمنده میکنم."
عبد اللَّه به او گفت: "هرگز نمیتوانی این کار را انجام دهی."
أبو حنیفه گفت: "به خدا قسم همان که گفتم را انجام میدهم." سپس رو به جانب امام کاظم (علیه السلام)کرد و پرسید: "اى پسر، گناه از چه کسى صادر مىشود؟"
امام (علیه السلام)فرمود: "اى شیخ، از سه حالت خارج نیست. یا (گناه) از طرف خداوند صادر میشود و بنده در آن نقشى ندارد؛ که در این حالت، سزاوار حکیم نیست که بندهاش را بهخاطر گناهى که نکرده است، مؤاخذه کند.
و یا (آن گناه، هم از) بنده است و (هم از) خدا، (در این صورت) خدا شریکی قوىتر است (نسبت به بنده) و شایسته نیست که شریک بزرگ، (شریک) کوچک را بهخاطر گناهش مؤاخذه نماید.
و یا گناه فقط از بنده صادر مىشود و از خدا نیست؛ در این صورت، خداوند اگر بخواهد میتواند عفو کند و یا او را عقوبت مىنماید."
عبداللَّه گفت: "ابو حنیفه آن چنان ساکت شد که گویا سنگى را بلعیده و در دهان دارد!! لذا به أبو حنیفه گفتم: "مگر نگفتم متعرّض اولاد رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) نشو."
آری این تنها امام است که حتی در آن سن، میتواند چنین پاسخی به سؤال کننده بدهد. جوابی کوتاه اما کامل، به طوری که یکی از اساسیترین آموزههای مکتب اهلبیت(علیهم السلام) را در ارتباط با اصل عدل به ما میآموزد. یعنی هر آنچه که ما به عنوان انسانی مختار ـ با حریت و آزادی که خداوند در ما به ودیعه نهاده است ـ انجام میدهیم، صرفا به ما منتسب است و در صورت انجام گناه، این ما هستیم که سزاوار عقوبت هستیم و سزاوار نیست انگشت ملامت را سوی خالق و دیگران نشانه رویم.(1) در این صورت است که نظام جزا و پاداش، بهشت و جهنم و ... معنایی واقعی و حقیقی پیدا میکند و بر مبنای این اصل مهم است که اصلعدل از اصول اعتقادات شیعه شناخته شده است.
(برگرفته از کتاب "الإحتجاج على أهل اللجاج"، جلد 2، صفحات 387 و 388" (2)، تألیف مرحوم علامه طبرسی (با اندکی تصرف))
----------------------------------------------------------------------------------
پاورقی: 1- در این زمینه امیر المؤمنین (علیه السلام)میفرمایند: "... عدل آنست که او (خداوند) را متهم (به گناه) نکنی." (إعلام الوری صفحه 291) همچنین امام صادق (علیه السلام)میفرمایند: "... اما عدل آنست که آنچه که خداوند تو را بهخاطر آن سرزنش میفرماید، به خالقت نسبت ندهی." (توحید صدوق، صفحه 96) 2ـ در تهیه این مناسبتنامه از ترجمه فارسی کتاب احتجاج ـ که به کوشش آقای بهراد جعفرى انجام پذیرفته ـ استفاده شده است.
فریبکار فریب خورده

در این مستند معلوم می شود که ندا آقا سلطان با همکاری منافقین در لجظه فیلمبرداری از حود، با دستگاهی مخصوص خون را روی صورت خود جاری می کند...همچنین تناقض های آشکار عکس معروف ندا آقا سلطان با فیلم پخش شده از وی نشان از دروغگویی دشمنان جمهوری اسلامی میدهد.
ندا آقا سلطان در این سناریوی خود همکاری می کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی و استاد موسیقی خود وارد آمبولانس برای عزیمت به بیمارستان می شده توسط منافقین کشته می شود.
35،2 مگابایت/با فرمت wmv
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان 97 مگابایت/ با فرمت mpg دانلود کلیپ تصویری
شادی روح امام و شهدا صلوات
کامنت زیر توسط یک دکتر گذاشته شده و دلایلی دیگر بر دروغ بودن پروژه را بیان کرده است. این کامنت در این همین پست قابل مشاهده هست: سلام az1ta6@yahoo.com
فیلم ندا رو دیدم. بعنوان یک پزشک چند نکته جدید توجهم را جلب کرد . 1- لحظه اول که ندا روی زمین خوابیده صورتش کاملا تمیز است و مستقیم از گوشه چشم توی دوربین نگاه می کند از طرف دیگر آقای دکتر بی بی سی میگوید که تیر به aort خورده برای چنین مصدومی این مقدار هوشیاری و توجه به دوربین غیر ممکن است بلکه در همان ثانیه های اول مصدوم confuse می شود. 2- در لحظه اول هیچ خونی روی بدن ندا نیست اگر بر اساس ادعای دکتر بی بی سی خون از aort پاره شده فوران کرده و روی صورتش ریخته چرا بقیه بدن تمیز است ؟ چرا دست دکتر که ادعا می کند جلوی خونریزی را گرفته بوده خونی نیست ؟ 3- نمی شود aort پاره شود و ده پانزده ثانیه بعد مصدوم اینقدر هوشیار باشد و به صدای اطرافیان عمل کند و دستش را حرکت دهد و نمی شودهم زمان با همه اینها اینهمه خون از بینی مصدوم بعلت پارگی aort خارج شود خروج اینهمه خون از بینی مستلزم آنست که خون وارد ریه و مجاری تنفسی شود و آنرا اشباع کند و از راه دهان و بینی خارج شود . در چنین وضعیتی مصدوم نمی تواند بلا فاصله قبل از خروج اینهمه خون هشیار باشد.
در مجموع بنظر می رسد که پیمانکار مجری پروژه ایرانی بوده وگرنه از سازمانهای جاسوسی غرب توقع داشتیم تمیز تر کار کنند
طرحی زببا در مورد ندای دروغین فتنه سبز
+ تیتر یک روزنامه وطن امروز مورخ 14/10/88 در مورد یکی از کلیپ های وبلاگ ما ( سناریوی قتل ندا آقا سلطان)...ببنید
+ پخش این مستند در پرس تی وی با توضیحات انگلیسی
2،5 مگابایت/با فرمت 3gp 41 مگابایت/با فرمت Mpg از : کلیپهای موبایل مبارز
وداع
تو در کدام صفی؟
به واپسین بدرود،
چه بی قرار و چه بی تاب،
گفتمت که:
-کجا؟!
جواب دادی:
-خواهر! چه جای این سخن است؟!
من و تو، هر دو به یک سنگریم و در یک راه!
تو دخت فاطمه ای! باز همتی! زینب!
که خصم سخت دلیر است و بی امان با ما!
چون من فتادم، برخیز و بی امان برخیز!
مباد آن که ز پیکار خصم خسته شوی!
¤¤¤
به ناله گفتمت:
-آخر چسان؟!
چگونه؟!
کجا؟!
شرار صاعقه بر خرمنم، چنان بی رحم
که ذره ذره ی من، آتش است و خاکستر!
کجا توانم من؟!
نه! نه!
نمی توانم من!
¤¤¤
تو دست بر دل خواهر نهادی و گفتی:
صبور باش! که این راه، بس گران راهی است!
عنان مگیر!
و مزن دم، که وقت می گذرد...
چو رفتی از بر من،
من ز پای افتادم!
ولی تپید دلم ؛
«هان! مباد خسته شوی!
تو با امام به یک سنگری و در یک راه!»
¤¤¤
من ایستاده، که این جا، نه جای تسلیم است!
مگر نه در رگ ما، خون مصطفی جاری است؟!
مگر معلم صبرم علی و زهرا نیست؟!
من ایستاده که این جا، نه جای تسلیم است!
¤¤¤
همیشه هر دل پاکی که می تپد، با ماست!
چه جای ترس که ما بر حقیم و حق با ماست!
خدا و آیت قرآن،
ورق،
ورق، با ماست!
گزیده ای از سروده بلند دکترسیدیحیی یثربی
مکن ای صبح طلوع

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع ...
مکن ای صبح طلوع....
چه خوش می گفت راس الجالوت که:" بخدا قسم میان من و داود پیامبر هفتاد پدر فاصله است، اما وقتی یهودی ها مرا می بینند به من احترام می کنند، ولی میان فرزند پیامبر شما و پیامبرتان یک پدر بیشتر فاصله نبود و شما فرزندش را به شهادت رساندید." (اف بر تو ای دنیا!)
«آزمون وفا»
باسمه تعالی

«آزمون وفا»
گاهى یک زندگى یک روزه یا چند روزه یک نفر که ممکن است شرح آن بیش از چند صفحه نباشد، آنچنان درخشان است که امکان دارد به اندازه دهها کتاب، ارزش آن شخص را ثابت کند و جناب ابوالفضل العبّاس(علیه السلام) چنین شخصى بود. متأسفانه تاریخ از زندگى آن بزرگوار اطلاعات زیادى به ما نشان نداده؛ ولى مطلب زیاد به چه درد مىخورد؟! مهم جایگاه آدمی در نزد پروردگارش است و مقام آن حضرت آن قدر بالاست که امام صادق (علیه السلام)در مورد ایشان فرمود: "عباس مقامى نزد خدا دارد که همه شهدا به مقام او غبطه مىبرند."(1) اما چرا چنین شد؟
تاسوعاست، یعنی نهمین روز از ماه محرم. عبّاس (علیه السلام) در خدمت سید الشهدا (علیه السلام) نشسته است. در همان وقت، یکى از سران دشمن مىآید و فریاد مىزند: عبّاس بن على و برادرانش را بگویید بیایند.
عبّاس (علیه السلام) مىشنود، ولى هیچ اعتنایی نمىکند، گوئی که ابداً چیزی نشنیده است. او آنچنان در حضور مولایش حسین بن على (علیه السلام)مؤدب است که امام حسین (علیه السلام) به او میفرماید: جوابش را بده؛ هرچند فاسق است.
عباس (علیه السلام) به بیرون خیمه مىآید و در مییابد این شمربن ذى الجوشن است که او را صدا نموده است. شمر، روى یک رابطه خویشاوندى دور که از طرف مادر عبّاس(علیه السلام) با او دارد و هر دو از یک قبیلهاند، وقتى که از کوفه آمده است به خیال خودش امان نامهاى براى اباالفضل (علیه السلام) و برادران مادرى او آورده تا به خیال خود، خدمتى کرده باشد. تا شمر حرف خودش را گفت، رنگ چهره عبّاس (علیه السلام)دگرگون شد و خشم تمام وجودش را فرا گرفت. پرخاش مردانهاى به او کرد و فرمود: "خدا تو را و آن کسى که این امان نامه را به دست تو داده است، لعنت کند. تو مرا چگونه شناختهاى؟ درباره من چه فکر کردهاى؟ تو خیال کردهاى من کسی هستم که براى حفظ جان خودم، امام و مولایم حسین بن على (علیه السلام) را این جا بگذارم و به دنبال تو بیایم؟!
آن دامنى که ما در آن بزرگ شدهایم اینطور ما را تربیت نکرده است .."
فردای آن روز هم در کمال وفاداری به امام خویش، ابتدا برادرانش را میدان فرستاد و بعد که همه رفتند و خود باقی ماند، با آن کیفیت جان خویش را نثار مولا و آقایش کرد. آری چنین شد ...
این قدر جوانمردى! این قدر خلوص نیت! این قدر فداکارى!
ما تنها به ظاهر عمل نگاه مىکنیم، به روح عمل نگاه نمىکنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد. اما امام صادق (علیه السلام) آن را برایمان بازگو میکند و میفرماید: "خدا رحمت کند عموى ما عبّاس راکه به جان ایثار کرد و از امتحان بزرگ الهی به بهترین وجه سربلند بیرون آمد."(2)
«برگرفته از کتاب "حماسه حسینی"، تالیف: "استاد شهید مرتضی مطهری" (با اندکی تصرف)»
----------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها: 1ـ "انّ للعبّاس منزِلة عند الله یغبطه بها جمیع الشّهداء" (ابصارالعین فى انصار الحسین، صفحه 27) 2ـ "رحم الله عمّى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا"(ابصارالعین فى انصار الحسین، صفحه 27)
حرکت به انگیزه هدایت
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "هرکس فرمانروای ستمگر و ظالمی را بنگرد که محرمات الهی را حلال شمرده، پیمان خدا را میشکند و با روش پیامبرش مخالفت میورزد و در میان مردم با تعدی و تجاوز رفتار میکند و با این همه، با سخن و عمل خود او را از اعمال ناروای خویش باز ندارند، مثل همان ستمگر مستحق عذاب الهی خواهد بود.
امام حسین (علیه السلام) با یادآوری این سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حرّ و سپاه او را مورد خطاب قرار داده و آنان را از عاقبت شومی که در انتظارشان بود، آگاه کرد و سپس خطاب به آنها فرمود:
"ای مردم، آگاه باشید که اینها تن به اطاعت شیطان در داده، از بندگی خدا سر باز زده اند. اینان مفاسد و تبهکاریها را رواج بخشیده، حدود و کیفر اسلامی را در مورد تبهکاران تعطیل نموده اند. اینها بیت المال و اموال عمومی را به خود اختصاص داده، حرام خدا را حلال شمرده، حلال الهی را حرام کرده اند و اینگونه عناصر فاسد و آلوده، هرگز شایسته حکومت و زمامداری مسلمانان نیستند ...
ای مردم، شما به من نامهها نوشتید که به سوی شما بیایم و وعده دادید که دست از یاری من بر ندارید و پیمان شکنی نکنید. اینک که من به سرزمین شما آمده ام، اگر به عهد خود وفا کنید و مرا تنها نگذارید، به هدایت حقیقی میرسید. زیرا من حسین بن علی فرزند فاطمه دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. من خود در میان شما و خانواده من همراه خانواده شما، در غم و شادی و رنج و زحمت شریک خواهیم بود.
ولی اگر پیمان شکنی و نقض بیعت کنید به جانم سوگند که این نخستین بار نیست که چنین ننگی را مرتکب میشوید، زیرا شما با پدر و برادرم و پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز چنین بی وفایی کردید .. شما با این سستی و ترس، خود را بدبخت کردید و بهره خود را ضایع نمودید. هر کس پیمان خود را بشکند چوب بد قولی و پیمان شکنی خود را میخورد.
امام حسین (علیه السلام) با این سخنان، انگیزه اصلی قیام خود را که جنبه اعتقادی ـ اجتماعی داشت، بیان کرد و نشان داد که جنبه اصلی این قیام به خاطر مردم و هدایت آنهاست و این خانواده از جانب خدا برای این امر برگزیده شده اند. لذا آن حضرت در قسمت دیگری از سخنان خود در این رابطه فرمود:
"انگیزه نهضت و انقلاب من، هوی و هوس و تمایلات بشری نیست؛ هدف من فساد و ستمگری نیست؛ بلکه هدف من اصلاح اوضاع نابسامان امت جدم میباشد. هدف من امر به معروف و نهی از منکر است ... هرکس دعوت من را بپاس احترام حق پذیرفت، راه سعادت را انتخاب کرده است؛ چون خدا همیشه پشتیبان حق است و هر کس نپذیرفت شکیبایی اختیار خواهم کرد تا خداوند میان من و این قوم به حقیقت داوری کند؛ زیرا او بهترین داور است.
« برگرفته از کتاب "ارزیابی انقلاب حسین از دیدگاهی جدید"، تالیف محمد مهدی شمس الدین، ترجمه مهدی پیشوایی »
گنه از باران نیست
که نمی بارد ابر
و گنه کار نباشد آن ابر
که همی کم بار است
و نه دریا که نزاید ابری
و نه خورشید که کم می تابد
و نه آن تشنه کویری که ز سوز عطشش
تن خود در طلب قطره ی باران همه صد چاک کند
گنه از چشم من است
گنه از چشم من است
که به باریدن شبگاه ندارد عادت
و نیاموخته ابر
ز من و چشمانم
هنر باریدن
آخر این چشم بسی بی هنر است
در لجنزار گناه
پی هر بی بن و ریشه علفی می گردد
پی هر هرزه گیاهی که در آن روییده
پی هر قارچ سمی که بزاید دل درد
می چرد از همه شان
در لجنزار گناه
و شبانگاه که باید بارید
می کند نشخوار
آنچه امروز چریدست تا شب
گنه از باران نیست
گنه از دست من است
یاد دارم آن روز
که فقیری آمد
و طلب کرد کمی رحمت من
دست من خشک بشد
و نباریدن کرد
و نبنهاد به زخمش مرحم
کنون این دست بلند است سوی ابر کرم
گویمش ای دست !
چه توقعمندی !
چه فزونی خواهی !
گنه از باران نیست
گنه از گور زبان است که آتش بادش
هر کجا پای زبان باز شود
بر فروزد آتش
سنگ بر شیشه ی دلها بزند
بنویسد به گچ قلب شکسته امضاء
و سپس نعره زند ، نعره ی باران کو ؟ کو ؟
گنه از باران نیست
گنه از قلب من است
که به هر کس ناکس
داده است اذن دخول .
به جز از حضرت عشق
به جز از زیبایی
به جز از نور سحر
از همه خواسته تا
بر در و دیوارش
بزنند امضایی
یادگاری بگذارند که ما هم بودیم
اندر این تاریکی
قلب من تاریک است
خالی از نور خدا
زندگان را شده گورستان
همه کس یافت شود در دل من
جز باران ، دریا ، ابر
گنه از باران نیست
چشم ها گم شده است
اشک ها کم شده است
کمرم خم شده است
و نیاید ز مکبّر " سمع الله لمن "
کاش می شد که بگوید " رحم الله لمن "

